<$BlogRSDUrl$>

sex khanevadegi

الثلاثاء، آب 19، 2003

اينم ادامه داستان

هنوز مامان ارضا نشده بود که يک احساس عجيبی بهم دست داد احساس کردم بدنم ميلرزه داد ميزدم دست خودم نبود داشتم ارضا ميشدم اونم برای اولين بار تو همون حالت ابم اومد چون نميدونستم بايد چيکار کنم ريخت تو کس مامان ديگه قدرت نداشتم مامان گفت چی شد گفتم ابم اومد باور نميکرد ولی وقتی کير خيس از اب منو ديد کلی حال کرد چون ديگه حس کردن نداشتم مشغول ليسيدن مامان شدم ولی بعد از چند دقيقه دوباره راست کردم .دادم تو دهن شراره عجب ساکی ميزد مامان گفت منو بکن کردم توش چند دقيقهای پمپ زدم مامان ابش اومد ماله منم اومد ولی اينبار ريخته شد روشکم مامان شراره هم ماليدش به همه جای مامان ديگه حسابی بی حال شده بودم شراره ميگفت منو بليس گفتم نميتونم گفت من گفتم حال کنيم ولی خودم ارضا نشدم ولی مامان شروع کرد ليسيدن کس شراره تا اونم به ارگاسم رسيد اون شب کلی حال داد مامان گفت حالا به تو دادن يک مزه ديگه ای داره بعدم سر کيرمو بوسيد

الاثنين، آب 18، 2003

سلام

اول اينکه از حشری عزيز بابت لینک خيلی ممنونم خيلی به من حال داد.

دوم اينکه اگه اين وبلاگ بسته شد يا هر مشکلی براش پيش اومد ميتونيد از ادرس زير استفاده کنيد: motherkos.blogapot.com

البته چون من با blogspot اشنايی ندارم وب خوبی نشده اگه کسی ميتونه دراين زمينه به من کمک کنه لطفا برام اف بذاره bokob2003 ای دی منه منتظرم ممنون

خوب برگرديم سر ماجرای خودمون چند وقتی ازشروع سکس منو مامان ميگذشت يک شب که منو مامان رفتيم بخوابيم شراره گير داد که امشب سکس داشته باشيم منم که از خدام بود مامانو راضی کردم(حتما میپرسيد شهلا پس چی شد بايد بگم که شهلا کلا ادم سرد مزاجيه و زياد اهل سکس نيست البته باهم سکس ميکنيم که به موقش جريانشو تعريف ميکنم) قرار شد شراره بياد پيشمون بخوابه وقتی رفتيم تو اتاق شراره لخت شد وای که چه هيکلی با اون کس توپولش که هميشه تميزو اصلاح کرده است.ولی مامان با شورت خوابيد منم لخت شدم مامان گفت شما شروع کنيد منم قاطی ميشم .شراره مهلت نداد لباشو چسبوند ولب گرفت اونم چه لبی منم سينهاشو ميمالوندم بعد از اينکه کلی لب بازی کرديم شراره کيرمو گرفته بودو ميماليد گفتم برام ساک ميزنی گفت اول تو گفتم نه مامان گفت دوتايی با هم 69 ما هم شروع کرديم لای کسشو ميليسيدم هنوز يادمه چه بوی باحالی ميداد اونم تخمامو ميخورد چوچولش سفت شده بود ديگه بی اختيار بود فقط داد ميزد من کير ميخوام مامان که از ديدن ما حسابی حشری شده بود مشغول خوردن سينه های شراره شد منم کسشو ميخوردم در اخرين لحظات که شراره داشت به ارگاسم ميرسيد گفت بسه نميخوام زود تموم شه منم ول کردم ديدم مامان از زير داره کيرمو ليس ميزنه حالم دگرگون بود شراره هم کس مامانو ميخورد خلاصه اونقدر تو هم وول خورديمو کيرو کس مالونديم که مامان جون داشت ديوونه ميشد گفتم ميخوای بکنمت گفت معلومه پاهاشو باز کرد( اين مامانه ما هم عجب کسی داره از دختر ۱۸ ساله باحالتره خيلی هم تنگه )داد ميزد منو بکن گفتم چشم رفتم روش شراره کيرمو هدايت کرد وای چقدر داغ بود تلمه ميزدم شراره تخمامو ميماليد روانی شده بودم هيچی حاليم نبود فقط پمپ ميزدمو حال ميکرديم............. ادامه دارد

خيلی خسته ام بقيه باشه يک شب ديگه

قربونه همه با معرفتا

الخميس، آب 14، 2003

قضيه رو تا اونجا داشتين که منو مامانم تقريبا هر شب با هم سکس داشتيم تا اينکه مامان پريود شدحدود يک هفته بود که کاری نميکرديم منم حسابی کف کرده بودم خلاصه بعد از يک هفته مامان بهم گفت امشب يک حال اساسی باهم ميکنيم کلی حال کردم منتظر بودم زودتر شب بشه ولی از شانس بد ما خالم زنگ زد گفت مامان بزرگ حالش بده مامان مجبور شد بره خونه مامان بزرگ شب هم اونجا بمونه خيلی حالم گرفته شد ولی قول داد وقتی برگرده دلی از عزا در بياريم موقع خواب رفتم تو اتاق ولی خوابم نميبرد شراره خواهر بزرگم اومد تو اتاق گفت چرا نميخوابی گفتم تنهايی خوابم نميبره گفت مامان تورو خيلی اوس کرده اگه ميخوای من بيام پيشت بخوابم گفتم اگه دوست داری بيا اونم اومد خيلی زود هم خوابش بردولی من خوابم نميبرد چراغ خواب وروشن کردم که اب بخورم چشمم افتاد به شراره که دامنش رفته بود بالا يکلپ کسش ازلای شورتش زده بود بيرون من که حسابی تو کف بودم اين صحنه رو هم که ديدم ديوونه تر شدم بد جوری هوس کرده بودم يک دستی به کس شراره بزنم خلاصه دل به دريا زدم و دستمو گذاشتم رو کسش اروم مالوندم از شانس بد من يهويی بيدار شد سريع دستمو کشيدم کنار گفت چيکار ميکردی گفتم هچی (چون رومون تو روی هم باز بود)گفت چرا داشتی اينجامو ميماليدی منم که ديدم فهميده گفتم اره گفت غلط ميکردی منم گفتم مگه چيه مامان بهم هيچی نميکه جا خورد گفت مگه مال مامانو ميمالونی گفتم خب ارهگفت چه جوری گفتم تو که ناراحت شدی گفت اگه برام تعريف کنی با مامان چی کار ميکنی ميزارم بمالی گفتم به مامان نميگی اخه گفته به کسی نگم گفت باشه نميگم منم شروع کردم تعريف کردن شراره حسابی حشری شده بوددستشو گذاشت رو دولم گفت اين که ديگه واسه خودش کيری شده بعد لباساشو در اورد گفت از کجا شروع ميکنی منم اول سينه هاشو خوردم حسابی سفت شده بودن کمکم رفتم پايينکسشو ليسيدم گفت خيلی واردی گفتم مامان يادم داده نالش دراومده بود که پاهاشو باز کردم خواستم بخوابم روش گفت چی کار ميکنی گفتم ميخوام بکنمت گفت نميشه اخه من دخترم برام توضيح داد منم دوباره مشغول ليسيدن کسش که عين برف سفيدبودشدم(ولی به پای کس مامان نميرسيد) اونقدر ليسيدمو ماليدم تا ابش اومد گفت خيلی حال داد گفتم حالا نوبت تو اونم شروع کرد به ساک زدن برای من کلی حال کردم با اينکه هنوز ابم نميومد ولی حال ميداد شراره گفت خوش به حال مامان که هر شب پيش تو ميخوابه گفتم خب توهم بيا گفت جلو مامان نميشه گفتم ميخوای من به مامان بگم گفت چند روز صبر کن يک فکری ميکنيم منم قبول کردم

تا اينجا رو داشته باشين بقيش باشه تا بعد از همه اونايی که تشويقم کردن ممنون

خاطره بفرستين همش که نميشه مال خودمو بگم بايد تنوع داشته باشه

الاثنين، آب 11، 2003

سلام امروز میخوام جریان اولین باری که مامانمو کردم رو براتون تعریف کنم فردا شب اون
روزی که مامانمو حسابی مالوندمش موقع خواب مامانم اومد خوابید ولی اصلا قضیه شب قبلو به روی خودش نیاورد منم چیزی نگفتم
مثل همیشه شرمع کردم با سینه هاش بازی کردن چیزی نگفت بهش گفتم مامان با دودولم بازی نمیکنی که دستشو بر سمت دولم
منم حسابی داشتم حال میکردم بهش گفتم خیلی خوشم میاد کهیهو سرشو برد پایین گفت الان بیشتر خوشت میاد شروع کرد به خوردن
دولم کلی دیوونه شده بودم گفتم منم کس شما رو بخورم اونم که منتظر همین بومد گفت اگه دوست داری بخور شورتشو دراود منم
افتادم به جون کسش حسابی خوردم مامان که حسابی حشری شده بود گفت حالا یک کاری میکنم بیشتر خوشمون بیاد بعد پاهاشو باز کرد گفت بیا روم بخواب
منم که این صحنه رو قبلا تو فیلم دیده بودم رفتم روش خوابیدم اونم دول منو که ای به اندازه کافی هنوز بزرگ نشده بودرو گرفتو فرستاد
تو کسش وای که چه حالی میکردیم اولش چون بلد نبودم تا تکون میخوردم میومد بیرون ولی با کمک مامان یاد گرفتم شروع کردم به تلمبه زدن
مامانم میگفت بکن قربون دولت برم راستی اینم بگم که کس مامانم خیلی تنگ بود اینقدر که من با دول کوچیکم حسابی حال میکردم
بعد چندتا پمپ زدن بازم مامان بیحال شد گفت در بیار گفتم بازم خیلی خوشت اومد گفت اره گفتم وقتی خیلی خوشت میاد چی میشه
گفت ابم میاد گفتم پس کو گفت مال من دیده نمیشه ولی وقتی تو بزرگ تر شدی ابت که بیاد دیده میشه گفتم اب من کی میاد گفت بزودی
گفتم میشه من با شراره وشهلا هم این کارو بکنم گفت نه فقط با من اجازه داری گفتم چرا گفت وقتی بزرگتر شدی میفهمی گفت به هیچکس هم نگو با مامان اینکارو کردی
گفتم چشم وخوابیدم
دیگه تقریبا کار هرشبمون شده بود تا اینکه یک شب شراره
منتظر بقیش باشید
از وقتی که يادم مياد شبها پيش مامانم ميخوابيدم.مامانم عادت داشت فقط بايک شورت بخوابه.منم شبها قبل از خواب کلی با هاش ور ميرفتم البته اونم هميشه با دودول من بازی ميکرداين موضوعبرای من عادی بود و هيچ احساس خاصی نداشتم چون اينجوری بزرگ شده بودم تا اينکه يروز يک فيلم سوپر تو خونه پيدا کردم(بماند از کجا وچه جوری)مشغول نگاه کردن شدم وقتی فيلمو ديدم يجورايی شدم ی احساسهايی تو وجودم بيدار شدن سعی کردم بهش فکر نکنم ولی شب موقع خواب تصاوير جلوی چشمم بود مخصوصا وقتی مامانم اومد بخوابه و لخت شد داشتم ديوونه ميشدم ولی بهروی خودم نياوردم مامان مثل هر شب اومد منو بوسيد بعد دستشو برد سمت دودولم(کاملا سيخ بود) که مثل هميشه باهام شوخی کنهوقتی ديد سيخه گفت ديگه کمکم داری بزرگ ميشی ديگه بايد جدا از من بخوابی.گفتم از کجا فهميدی بزرگ شدم گفت از اونجايی که دودولت سيخ شدهگفتم من که هر شب دودولم سيخ ميشه گفت اره ولی بعد از اينکه من باهاش بازی ميکنم منم از ترس اينکه نگه جدا ازم بخواب گفتم اخه امشب خودم باهاش بازی کردم خلاصه موضوع ختم به خير شدبعد شروع کردم ور رفتن با سينه های باحال مامانم اونم بادودول من بازی ميکردبهش گفتم چرا وقتی بادودولم بازی ميکنی سيخ ميشه مونده بود چی بگه ولی برای اينکه من حساس نشم گفت چون خوشت مياد.منم که منتظره فرست بودم که به قسمت ممنوعه مامان دستگفتم ميخوای منم يک کاری کنم که خوشت بيادگفت چی کار منم بدون معطلی دستم گذاشتم رو کسش وگفتم اينجوری دستمو زد کنار گفت نميشه گفتم چرا گفت اخه من که دودول ندارمگفتم ولی تو فيلم اقاه اينجای خانوم رو ميماليد با تعجب گفت تو کدوم فيلم گفتم همون که تو کمدت بودگفت چرا نگاه کردی اون فيلم بديهگفتم اگه بده چرا خودت نگاه ميکنيبرای اينکه ادامه ندم گفت ديگه نگاه نکنی منم گفتم باشه حالا اينجاتو بمالم گفت نه منم ناراحت شدم گفتم پس منم ميرم مال شراره (خواهر بزرگم)رو ميمالم اونم برای اينکه من فکر نکنم چيزه مهمی گفت شوخی کردم بيا ماله خودمو بمال منم دستمو گذاشتم رو کسشو هر چی تو فيلم ديده بودم انجام دادم مامانم هم هی خودشو تکون ميداد بعداز چند دقيقه شورتشو در اورد منم وقتی دستم به اون کس داغو خيس خورد داشتم ديوونه ميشدم مامان به ناله کردن ترسيدم دستمو برداشتم گفتم چيزی شده گفت نه داره خوشم مياد بمال توشو بمال منم شروع کردم اما ايندفعه توشو بعد چند دقيقه مامان چندتا تکون خوردو بيحال افتاد گفت بسه گفتم خوشت اومد گفت خيلی اخه ۱۰ سال بود که خوشم نيومده بود گفتم پس چرا وقتی من خوشم مياد مثل شما بيحال نميشم گفت تو هنوز کوچيکی چند وقت ديگه تو هم ميشی. خلاصه سکس منو مامان ازاون شب شروع شد وبه بقيه اعضا خانواده هم رسيد منتظر باشيد براتون مينويسمسعی ميکنم هر شب بنويسم
من درست بلد نیستم تو بلاگ اسپات کار کنم لطفا اگه میشه کمکم کنید
باسلام خدمت همه دوستان
من پسر یکی یکدونه هستم 2تا خواهر بزرگتر از خودم دارم وقتی 4 سالم بود پدرم را از دست دادم مادرم هم به دلایلی ازدواج نکرده.
من میخوام توی این وبلاگ تجربیاتم در مورد سکس خانوادگی را بنویسم شاید بعضیها خوششون بیاد.
درضمن شما هم اگر خاطرهای در این زمینه دارید برام بفرستیدتا با اسم خودتون بزارم تو وبلاگ.

This page is powered by Blogger. Isn't yours?